تو را از بین صدها دل جدا کردم.
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم.
برای نقطه پایان تنهایی،
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم.
عشق من،
عشق من، عشق من,
عشق من.
بگو از پاکی چشمت منو لبریز هوسم کن.
با دستات حلقهای از قلب بساز و گردن من کن.
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده، نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده، که خیلی وقته یخ کرده.
عشق من،
عشق من،
عشق من،
عشق من.
دیگه دلبا پس بودن واسم بسه. دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه.
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم.
برای نقطه پایان تنهایی،
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم.
عشق من،
عشق من، عشق من,
عشق من.
بگو از پاکی چشمت منو لبریز هوسم کن.
با دستات حلقهای از قلب بساز و گردن من کن.
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده، نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده، که خیلی وقته یخ کرده.
عشق من،
عشق من،
عشق من،
عشق من.
دیگه دلبا پس بودن واسم بسه. دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه.